سيد على اكبر برقعى قمى
9
كاخ دلاويز يا تاريخ شريف رضى ( فارسى )
فاسدى دخالت نكرد مگر آنكه بر دستش كار به صلح و صلاح انجاميد . عضد الدوله ديلمى « 1 » وقتى بعراق رسيد شريف ابو احمد را بگرفت و بشيراز فرستاد و در قلعه او را جاى داد ابن ابى الحديد براى اين كار عضد الدوله موجبى نمىانديشد جز اينكه عضد الدوله وقتى شريف ابو احمد را با چنان منزلت و مكانت نگريست چندانكه عظمت او دل و ديدگانش را پر كرد بر خويشتن بترسيد و او را دستگير نمود لكن نگارنده موجب دستگيرى ويرا غير از آنچه ابن الحديد انديشيده ميداند به حكم اينكه عضد الدوله چندان مقتدر و توانا بود كه از مقام خلافت بهيچوجه بيم و هراس نداشت و خليفه وقت را دست نشانده خود ميدانست بنابراين از عظمت شريف ابو احمد چه ترسى دارد بلكه سرش اين بود كه شريف ابو احمد چنان كه گفتيم در اراده و نفوس خلفا و سلاطين متصرف بود و براى قدرتى كه بر بيان حقايق داشت و تدبيرى كه در پايان هر كارى مىانديشيد اختلاف ميان خلفا و سلاطين را رفع مينمود و مشكل را از ميان برميداشت عضد الدوله برعكس ميخواست هر چه درباره خلفا و طرز سلطنت خود مىانديشد بدون هيچ مزاحمى اجرا كند و هرگاه شريف ابو احمد باشد خلفاء از وجود او استفاده كنند و
--> ( 1 ) عضد الدوله پسر ركن الدوله از شاهان با اقتدار بود و در عهد او قلمرو مملكت ديالمه وسعتى بسزا گرفت و ملقب بشاهنشاه گرديد و اول كسى است كه در منابر بغداد بعد از خليفه نام او مذكور گرديد و خود فاضل و فضيلت پرور بود علما را دوست ميداشت و دانشمندان بنام او كتابها پرداختهاند و سيوطى در طبقات النحات ويرا يكى از علماى عربيت و ادبيت دانسته و در باب ابو على فارسى آورده كه چون كتاب ايضاح را در نحو تصنيف كرد به نظر عضد الدوله رسانيد عضد الدوله آن را نپسنديد و گفت اين كتاب از براى تعليم كودكان است و در آن چيزى زياده بر معلومات من كه در كودكى فرا گرفتهام نيست ابو على كتاب تكمله را تصنيف كرد و به نظر عضد الدوله رسانيد عضد الدوله گفت از آن سخن كه درباره كتاب ايضاح گفتم ابو على به زحمت افتاد و مسائل نحو را در لباس الفاظى در آورد كه نه من آن را مىفهمم و نه خودش مىفهمد بارى مآثر و آثار عضد الدوله بسيار است از جمله بناى مشهد امير المؤمنين در نجف و بيمارستان بغداد و قطره بند امير و غير اينها و در سال 372 در سن چهل و هشت سالگى در بغداد از دنيا برفت و جنازهاش را مطابق وصيتش در نجف دفن كردند .